الشيخ السبحاني
20
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
و هندسه است . از اينجا به ارزش جملهاى كه از صدر المتألهين نقل كرديم پى مىبريم ، كه او فرمود : « فموضوعات سائر العلوم كالأعراض لموضوع هذا العلم » . « 1 » از اين نظر در كتب فلسفى ، براى فلسفه رياست مطلقه براى ساير علوم قائل شدهاند و منظور از اين جز نياز علوم به فلسفه در اثبات وجود موضوع چيز ديگرى نيست . ولى از آنجا كه موضوع فلسفه ( وجود ) بيّن الذات است و از هرچيز پيش ما روشنتر است ، ديگر فلسفه در اثبات وجود موضوع خود نيازى به چيز ديگر ندارد و ما در بحث از اصالت وجود ، اثبات خواهيم كرد كه وجود از مفاهيم اوّلى در ذهن است ، اگرچه از نظر كنه و حقيقت در غايت خفا است و در مقام موضوعيت تنها تصوّر آن كافى است . شيخ در شفا مىفرمايد : « انّ الوجود و الشيء و الضروري معانيها ترتسم في النفس إرتساما أوّليا و ليس ذلك الإرتسام ممّا يحتاج إلى أن يجلب بأشياء أعرف منها » . « 2 » نتيجه اينكه : فلسفه عبارت است از يك سلسله مسائلى كه بر اساس برهان و قياس عقلى از مطلق وجود و احكام و عوارض آن گفتگو مىكند . فلسفه از « بود » و « نبود » اشياء سخن مىگويد و احكام مطلق
--> ( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 25 . ( 2 ) . شفا ، ج 1 ، ص 292 ؛ دنبالهء كلام شيخ را در فصل آينده خواهيم آورد .